شعر قمار از آریا حقیقی

تاریخ ارسال : 1405/03/13

شعر :

شبی‌مست و خراب با خود قمار کردم

به آن من روی کردم و پرسیدم 

 

 وسط خالیست چه بگذاریم ؟

تفکر کرد کمی ، آهی کشید و گفت

 

همه دار وندارم را به یک سیمین شبی باختم

تلکه گیر ماهر بود حریفی سخت قابل بود

 

لبش قاپ و دو چشمانش قمارخانه

منه تازه قمارباز و تنم گرم همچو دیوانه

 

نشست قاپش چه خوش برد این دل ما

منم قانع از این باخت و بی راه

 

بگفتم وسط را پر کنیم از خاطره هایش 

که شاید باز هم باختم شدم ازاد ز رویایش

 

ولی با خود قمار کردن ؛ دوباره باز خواهد گشت

هر آنچه باز میبازی ؛ به این بازنده ی سرکش