تاریخ ارسال : 1405/03/13
شعر :
شبیمست و خراب با خود قمار کردم
به آن من روی کردم و پرسیدم
وسط خالیست چه بگذاریم ؟
تفکر کرد کمی ، آهی کشید و گفت
همه دار وندارم را به یک سیمین شبی باختم
تلکه گیر ماهر بود حریفی سخت قابل بود
لبش قاپ و دو چشمانش قمارخانه
منه تازه قمارباز و تنم گرم همچو دیوانه
نشست قاپش چه خوش برد این دل ما
منم قانع از این باخت و بی راه
بگفتم وسط را پر کنیم از خاطره هایش
که شاید باز هم باختم شدم ازاد ز رویایش
ولی با خود قمار کردن ؛ دوباره باز خواهد گشت
هر آنچه باز میبازی ؛ به این بازنده ی سرکش