شعر باران از آریا حقیقی

تاریخ ارسال : 1405/03/19

شعر:

من از کنون تا بیکران

میخواهمت آرام جان

 

جان من و جام جهان

هردو فدایت مهربان

 

چشمان تو نقش و نگار

زیبای من ای باوقار

 

حال و هوای ناب من

اردیبهشت شهر من

 

بی تو نمی‌چسبد قدم

وقتی که باران میزند

 

باران به شیشه می‌زند

خوش می‌نشیند نقش آب

 

یک حس خوب یک حس ناب

بردل نشاند یاد یار

 

درخاطرم یکجاگذشت

آن خاطرات خوب تو

 

در کوچه باغ کاه گلی

بوی بارون بوی نم

 

بی تو نمی‌چسبد قدم

وقتی‌که باران میزند