شعر برو ای غم از آریا حقیقی

تاریخ ارسال : 1405/03/25

شعر :

 

دیدی اخر تو نماندی و دلم تعنه به غم زد

چو دگر هیچ نمانده برو ای غم به سلامت

 

تو همانی که ز هجران دلارام حلقه بدر زد

من دگر از چه کشم حزن برو ای غم بسلامت

 

برو آنجا که حرف دل و دلدار توان زد

من دگرازچه بگویم برو ای غم بسلامت

 

رو همدم آن کس که از صبر سخن زد

ما دگر صبر نداریم برو ای غم بسلامت

 

دیدی ای غم که نیامد نتوان دیده بهم زد

دیده ام پر شده از خون برو ای غم بسلامت

 

برو که معرفتت تعنه بسیار توان زد به نگار

که تو ماندی و برفت او ز همه کوه و دیار