تاریخ ارسال : 1405/03/25
شعر :
طبع شعرم نیمه شب گل کرده بود
یاد بر خاطر و مهرش بدل افتاده بود
در دست قلم دست ولی لرزان بود
وصف زیبایی رویش بخدا مشکل بود
وصف آن کار من بود ؟ نبود
طبع و مهر و واژگان کافی نبود
بیخیال رخ شدم گفتم منش تعریف کنم
فکر کردم کی توانم من هزار را یک کنم
چون که وصف خوی او بیش از هزار نسخه شود
و کفاف عمر ندارم کین کتاب کامل شود
گفتم از باب سخن حسن و ادب وارد شوم
چند بیتی بنویسم تاکه شعرآغاز شود
دیدم آن نطق که از دهانش ریخته
همه شعر است و مثل و با غزل آمیخته
گفتم از دوستی و جا و مرام یادکنم
بیت اول بنویسم و گره باز کنم
دیدم آن دوست که هر شب بسرایم بوده
اوست انی که ز دل غم برده و مهر افزوده
چو سحر گشت صفحه خالی قلم هم ننوشت
وصف اوصاف تو باشعر نتوانم که نوشت