شعر وصف از آریا حقیقی

تاریخ ارسال : 1405/03/25

شعر :

طبع شعرم نیمه شب گل کرده بود

یاد بر خاطر و مهرش بدل افتاده بود

 

در دست قلم دست ولی لرزان بود

وصف زیبایی رویش بخدا مشکل بود

 

وصف آن کار من بود ؟ نبود

طبع و مهر و واژگان کافی نبود

 

بیخیال رخ شدم گفتم منش تعریف کنم

فکر کردم کی توانم من هزار را یک کنم

 

چون که وصف خوی او بیش از هزار نسخه شود

و کفاف عمر ندارم کین کتاب کامل شود

 

گفتم از باب سخن حسن و ادب وارد شوم

چند بیتی بنویسم تاکه شعرآغاز شود

 

دیدم آن نطق که از دهانش ریخته

همه شعر است و مثل و با غزل آمیخته

 

گفتم از دوستی و جا و مرام یادکنم

بیت اول بنویسم و گره باز کنم

 

دیدم آن دوست که هر شب بسرایم بوده

اوست انی که ز دل غم برده و مهر افزوده

 

چو سحر گشت صفحه خالی قلم هم ننوشت

وصف اوصاف تو باشعر نتوانم که نوشت