شعر شب و تنهایی

تاریخ ارسال : 1405/04/01

شعر:

بگذشت شب سیاهی با بیم های روشن

آمد طلوع صبحی با طیف نا امیدی

 

بگذشت روز روشن با بخت چون سیاهش

باز هم دوباره شب شد در اوج نومیدی

 

این حلقه هست بتکرار تا موی هست سیاهی

دیدی کسی بمیرد از گوهر سپیدی ؟