شعر پدرسوخته از آریا حقیقی

تاریخ ارسال : 1405/03/25

شعر :

گیسوبه نثر بافته به دوش انداخته

 چشمان به نظم و نگاهش به ما دوخته

قصد آن کرده که در دامم کند

خود شکاری و ما دام پدرسوخته

شعر صورتگر از آریا حقیقی

تاریخ ارسال : 1405/03/25

شعر :

صورتگر و نقاش جان

زیبا نگار ، ای مهربان

با روح خود جادو کنی

ساده رخان زیبا کنی

چون تو رفیق و یادمی

بی شک غوغا میکنی

 

شعر وصف از آریا حقیقی

تاریخ ارسال : 1405/03/25

شعر :

طبع شعرم نیمه شب گل کرده بود

یاد بر خاطر و مهرش بدل افتاده بود

 

در دست قلم دست ولی لرزان بود

وصف زیبایی رویش بخدا مشکل بود

 

وصف آن کار من بود ؟ نبود

طبع و مهر و واژگان کافی نبود

 

بیخیال رخ شدم گفتم منش تعریف کنم

فکر کردم کی توانم من هزار را یک کنم

 

چون که وصف خوی او بیش از هزار نسخه شود

و کفاف عمر ندارم کین کتاب کامل شود

 

گفتم از باب سخن حسن و ادب وارد شوم

چند بیتی بنویسم تاکه شعرآغاز شود

 

دیدم آن نطق که از دهانش ریخته

همه شعر است و مثل و با غزل آمیخته

 

گفتم از دوستی و جا و مرام یادکنم

بیت اول بنویسم و گره باز کنم

 

دیدم آن دوست که هر شب بسرایم بوده

اوست انی که ز دل غم برده و مهر افزوده

 

چو سحر گشت صفحه خالی قلم هم ننوشت

وصف اوصاف تو باشعر نتوانم که نوشت

 

 

 

شعر مقصد از آریا حقیقی

تاریخ ارسال : 1405/03/25

شعر :

آهسته از دور میروم اما نمی‌دانم کجا

راهم از اول بوده این اما نمی‌دانم کجا

ناخدا مست و سکان کج می‌شود لت میخورد

می‌رود این کشتی اما نمی‌دانم کجا

 

مقصدم دور است یا نزدیک نمی‌دانم کجا

آشنا نیست ره ؛ بی رهنما اما نمی‌دانم کجا

من که هوشیارم ولی نیست هیچ سود

در تلاطم سرنوشتم می‌رود اما نمی‌دانم کجا

تک بیت از آریا حقیقی

تاریخ ارسال : 1405/03/22

شعر:

زیبایی شعرم از چشم تو آمد

ای آمده از عالم زیبایی شعرم

 

 


صفحه 2 از 7