شعر شما از آریاحقیقی

تاریخ ارسال : 1405/04/06

شعر :

باز هم خطاب کردی شما ؟

نیستم دگر من آشنا !

اما همان جانی شما

این را بدان که تا ابد

میمانی با دل آشنا

تک بیت از آریا حقیقی

تاریخ ارسال : 1405/04/05

شعر :

خنده هایت همه می ؛ آن لبت مزه بود

چه کنیم ما نماز خوان و فقط مزه خوریم

 

 

شعر حال ناخوش از آریا حقیقی

تاریخ ارسال : 1405/04/05

شعر :

مختصر حالی که مانده خوب نیست

از سرشتم اندکی مانده که ان هم خوب نیست

 

عالمان حکمت بدیدند ز خلقت در روز ازل

عالمان در خواب و حالشان هم خوب نیست

 

 

 

شعر شب و تنهایی

تاریخ ارسال : 1405/04/01

شعر:

بگذشت شب سیاهی با بیم های روشن

آمد طلوع صبحی با طیف نا امیدی

 

بگذشت روز روشن با بخت چون سیاهش

باز هم دوباره شب شد در اوج نومیدی

 

این حلقه هست بتکرار تا موی هست سیاهی

دیدی کسی بمیرد از گوهر سپیدی ؟

 

 

 

شعر عاقبت از آریا حقیقی

تاریخ ارسال : 1405/03/25

شعر :

عاقبت روزی فرا خواهد رسید

 

ما نباشیم و تو خوابت نبرد

مانباشیم و تو را غم ببرد

 

ما نباشیم و شود روز نبرد

مانباشیم و رقیب روی تو زیبا ببرد

 

ما نباشیم تو عکسی بدیوار زنی

گرچه بی‌فایده اما سر بدیوار زنی

 


صفحه 2 از 9