شعر فال از آریا حقیقی

تاریخ ارسال : 1405/03/20

شعر:

 

آنقدر فال زنم دیوان را

تا بخواند حافظ آن مصرع را

یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور

 

آنقدر صبر کنم چشم به در دیده به راه

تا بخواند سعدی آن مصرع را

فراغت از تو میسر نمی‌شود ما را

 

آنقدر مویه کنم تا بشود روز وصال

تا که از اشک بخواند شهریار

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

 

تک بیت از آریا حقیقی

تاریخ ارسال : 1405/03/20

شعر:

خال قباب رویت همچو اقبال من است

همچو بختم چون نمی‌چرخد رخ زیبای تو

 

 

شعر شبگرد از آریا حقیقی

تاریخ ارسال : 1405/03/20

شعر:

قرار روی ماهت شبگرد عالمم کرد

خوابم نیاید انگارازشوق آشنایی

 

بر هر کجا بهاری سر زد بجز دل ما

چون سر نیاید امشب این محفل جدایی

 

چون شب سر نیامد از ذوق دیدنت بود

بنگر وصالمان شد در روز بیقراری

 

رویت اگر ببینم از کف رود دل من

ارزد که دل فدایت آخر بگو کجایی

 

گر خنده ای ببینم جانم کنم فدایت

ارزد که جان دهم من در روز آشنایی

 

مطرب بزن نوایی در باب یار شیرین

کامد و ماه من شد آن آرزوی دیرین

 

شعر صبر از آریاحقیقی

تاریخ ارسال : 1405/03/20

شعر :

اندکی صبر کن شاید خطا دیدی رفیق

این همه بدنامی و ننگ از کجا آمد رفیق

یک کمی آهسته تر خسته شدی آرام جان

من دگر جان ندارم تو بمان بی من رفیق

شعر گیسو از آریا حقیقی

تاریخ ارسال : 1405/03/19

شعر :

شود اقبال ما اید نسیمی

کند باز آن همه گیس سیاهت

کنم شانه ببافم همچو رویا

 من آن مشکین وش موی سیاهت

بیندازی تو آن گیسو به شانه

دهم جان من به آن رخ عاشقانه

کنی نازو کنی باز گیسوانت

نسیم آید ؛ ببافم من دوباره


صفحه 6 از 9