تاریخ ارسال : 1405/03/20
شعر :
همه غم های عالم را تو در چشمم نمیبینی
که غم هایم هزارو یک شبم را هم نمیبینی
همه جان دادنم را هم تو در این تن نمیبینی
که جانم همه قربان تو گشت و این هم تمیبینی
همه دارائیم را هم بدادم تو وصقم را نمیبینی
که من ان شبخ صنعا و تو این هیچ را هم نمیبینی
همه جان و تنم آتش کشیدی تو دودش را نمیبینی
که این دل را تو کشتی وکفن کردی وقبرم را نمیبینی
تاریخ ارسال : 1405/03/20
شعر:
آنقدر فال زنم دیوان را
تا بخواند حافظ آن مصرع را
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور
آنقدر صبر کنم چشم به در دیده به راه
تا بخواند سعدی آن مصرع را
فراغت از تو میسر نمیشود ما را
آنقدر مویه کنم تا بشود روز وصال
تا که از اشک بخواند شهریار
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
تاریخ ارسال : 1405/03/20
شعر:
خال قباب رویت همچو اقبال من است
همچو بختم چون نمیچرخد رخ زیبای تو
تاریخ ارسال : 1405/03/20
شعر:
قرار روی ماهت شبگرد عالمم کرد
خوابم نیاید انگارازشوق آشنایی
بر هر کجا بهاری سر زد بجز دل ما
چون سر نیاید امشب این محفل جدایی
چون شب سر نیامد از ذوق دیدنت بود
بنگر وصالمان شد در روز بیقراری
رویت اگر ببینم از کف رود دل من
ارزد که دل فدایت آخر بگو کجایی
گر خنده ای ببینم جانم کنم فدایت
ارزد که جان دهم من در روز آشنایی
مطرب بزن نوایی در باب یار شیرین
کامد و ماه من شد آن آرزوی دیرین
تاریخ ارسال : 1405/03/20
شعر :
اندکی صبر کن شاید خطا دیدی رفیق
این همه بدنامی و ننگ از کجا آمد رفیق
یک کمی آهسته تر خسته شدی آرام جان
من دگر جان ندارم تو بمان بی من رفیق