تاریخ ارسال : 1405/03/13
شعر :
شبیمست و خراب با خود قمار کردم
به آن من روی کردم و پرسیدم
وسط خالیست چه بگذاریم ؟
تفکر کرد کمی ، آهی کشید و گفت
همه دار وندارم را به یک سیمین شبی باختم
تلکه گیر ماهر بود حریفی سخت قابل بود
لبش قاپ و دو چشمانش قمارخانه
منه تازه قمارباز و تنم گرم همچو دیوانه
نشست قاپش چه خوش برد این دل ما
منم قانع از این باخت و بی راه
بگفتم وسط را پر کنیم از خاطره هایش
که شاید باز هم باختم شدم ازاد ز رویایش
ولی با خود قمار کردن ؛ دوباره باز خواهد گشت
هر آنچه باز میبازی ؛ به این بازنده ی سرکش
تاریخ ارسال : 1405/03/13
شعر :
ساقی و ساغر به تماشای تو
آن رخ زیبا به تماشای ما
این دل پر خون به تماشای تو
فخر کبیرت به تماشای ما
تشنه یک لحظه تماشای تو
آن دل سنگت به تماشای ما
حسرت بوسه به تماشای تو
آن لب لعلت به تماشای ما
عاشق خسته به تماشای تو
دلبر سرخوش به تماشای ما
راغب یک لمس به تماشای تو
دست کشیده به تماشای ما
بت پرستی به تماشای تو
آن بت اعظم به تماشای ما
گوش به زنگی به تماشای تو
سرو خموشی به تماشای ما
متهم عشق به تماشای تو
قاضی شاکی به تماشای ما
من چه دهم بحر تماشای تو
تا بدهی دل به تماشای ما